

خاطراتی از سلیمان لایق
این روز ها سلیمان لایق ،شاعر وسیاست مدار دیرین وکهنه کار جنبش چپ وعضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان که انتظارش هم می رفت در تلویزیون های افغانستان برآمد داشت ودر باره سرشت و کار کرد های رهبران پیشین حزب که اکثرا در قید حیات نیستند، نا جوان مردانه سخنان پست و بلندی گفت. وخواهان موقعیت جدیدی در پروسه ء سیاسی افغانستان شد که گویا میخواهد باز وارد میدان عمل شود. چنانکه وزیر دفاع پیشین حکومت دوکتور نجیب الله وکودتا چی ناکام ( شهنواز تنی) را نیز ماهها پیش به پای تلویزیون ها اورده بودند که از بیگناهی عزلت نشینی وکاسهء فقر خود، سخن گفت.وگناهان کرده وناکرده را بدوش دیگران انداخت بنده که خاطراتی از سلیمان لایق در بغلان دارم گوشه هایی از انرا خدمت خواننده گان عزیز تقدیم میکنم.تا « سیه روی شود هرکه در او،غش باشد »
سال 1348 خورشیدی بود.همان سال، دورهء سیزدهم انتخابات شورای ملی هم برگزار شده بود.غلام دستگیر وطنیار، حاجی سلطان محمد گادی ومحمد بشیر بغلانی،از کاندیداتوران سرشناس دورهء انتخاباتی ولایت بغلان بودند.دستگیر وطنیار، برندهء انتخابات شناخته شد.ودر پارلمان راه یا فت.حاجی سلطان محمد تیر وتفنگ گرفت وانتخابات را غیر عادلانه خواند ودست به بغاوت زد. اما کارش به جایی نه رسید.ومحمد بشیر بغلانی که نمایندهء روشنفکران بود، به وسیله والی وقت سلطان عزیز زکریا با طرح توطیه ای به سختی لت وکوب شد و به زندان روانه گردید.با همانگونه توطیه ای که هادی کریم در پنجشیر وقادر بهیار در خان آباد ،ودهها تن نماینده گان روشنفکران در دیگر ولایات به زندان ها روانه شدند.
جشن استقلال که هر سال در ماه سنبله تجلیل میگردید، در شرف رسیدن بود.من در متوسطه بغلان مرکزی آموزگار( معلم) بودم.از سوی اداره ء مکتب به یک کمیته وظیفه سپرده شد که برای آماده گی به جشن،برنامه های هنری ونمایشنامه ها روی دست گرفته شود.بنده که در راس این کمیته بودم،نمایشنامه ای در رابطه به استقلال وحس آزادیخواهی مردم افغانستان نوشتم وهفته ای دو روز آنرا به وسیلهء شاگردان مکتب تمرین میکردیم.یک روز مفتش معارف ( محمد نبی کهساری) برای کنترول بر نامه ها به مکتب ما امد.پس از دیدن برنامه ها ونمایشنامه ،برای آنکه خوش خدمتی ای کرده باشد ، کاپی آنرا گرفت وبا خود به مدیریت معارف برد.دو روز بعد،مدیر معارف ( غلام نبی واثق ) که یک مدیر بی کفایت، بزدل و چاپلوس بود،نیز به مکتب ما امد وما سه نفر اعضای کمیته را با خود به مقام ولایت نزد والی زکریا برد.والی که از قبل برعلیه ما تحریک شده بود،بدون آنکه در زمینه معلومات بخواهد به لت وکوب من وعزیز الحق کوشان شروع کرد. وگفت که این نمایشنامه نوشته شما نیست.اما یکتن از اعضای کمیته شهادت داد که نمایشنامه نوشته ( نایل) است.که میخواست درجشن،به نمایش گذاشته شود. والی، من وعزیز الحق کوشان را به مکاتب دور دست ولسوالی ها جزایی تبد یل کرد اما آن معلم دیگر که شهادت داده بود به وظیفه اش باقی ماند.پسان ها که ما ازولایت تبعید شده بودیم،به من گفتند که والی به دلیلی با شما چنین بر خورد خشن ومستبدانه کرد که برایش گفته بودند آن نمایشنامه را سلیمان لایق نوشته وبه اختیار انها گذاشته است.زیرا کوشان بنام یکی ازفعالان پرچمی می شناختند.وهمین آغاز گرفتاری های من با دستگاه حکومت وقت بود.
من، سلیمان لایق را از شعر ها وسروده هایش از دههء چهل به اینسو می شناختم.در سالهای 1345 تا 1347 که در کابل بودم او را از طریق جمعیت دموکراتیک خلق ( حزب دموکراتیک خلق) شناختم.اما از نزدیک اورا ندیده بودم. در سال 1356 که برادرش محمد بشیر لایق شاگرد من در لیسه بغلان مرکزی شد،روابط ما عمیق تر گشت تا انجا که من اطلاع داشتم،سلیمان لایق پیش از رویداد هفت ثور 1357 دهقانان، کارگران وروشنفکران زیادی را در پلخمری وبغلان زیر تربیه وآموزش انقلابی گرفته بود که میتوان از جمال دهقان، عیسی خیل، صدیق کارگر،شفیق الله توده ای طاهر قاچوساز قدیر هوتک ، غفور بسیم،صمد پویا ودهها تن دیگر نام برد.جمال دهقان وعیسی خیل شهید شدند شفیق الله توده ای منشی کمیته ولایتی شد وپسانها بسیار رشد کرد. وصدیق کارگر،رییس اتحادیه های صنفی بغلان گردید.پس از رویداد هفت ثور، لایق وزیر رادیو وتلویزیون شد. بشیر لایق هم با تحولات جدید به کابل رفت در همین سال من به کابل رفتم که لایق را ببینم.آن روز ها در کارتهء پروان زنده گی میکرد. اما با وصف شناخت با بشیر،لایق را دیده نتوانستم.
دراوایل سال 1357 لایق به بغلان امد ودر کلوپ قند بغلان با کادر ها واعضای حزب ملاقات نمود.لایق در این ملاقات، مانند یک رهبر وکسی که از جبهه ء جنگ با پیروزی بزرگی برگشت کرده باشد، سخن گفت وبیانیه انقلابی وآتشینی ایراد کرد.فردای ان به سیلوی پلخمری رفت ودر انجا در جمعیت عظیم کارگران وفعالین حزب سخنرانی کرد.زمانیکه اومیخواست به کلوپ نساجی حرکت کند،با استقبال بینظیر کارگران وفعالین حزب ومردم شهر روبرو شد.حتا برخی ها میخواستند موتر حامل او را به شانه های خود حمل کنند.
سالهای 1357 و58 که امین تصفیه سازی را در حزب شروع کرد ورقبای ( پرچمی) خود را از صحنه بیرون میکرد،لایق با وصف آنکه جانب امین را گرفت وبه تبعید شدن زنده یاد ببرک کارمل ورفقای نزدیکش رای داد،معی الوصف به زندان امین رفت. یکی از همزنجیران لایق در زندان پلچرخی ( استاد محمد بخش فلک)پس از رهایی از زندان در سال 1359 قصه میکرد که لایق در زیر شکنجه دژخیمان امین مانند حیوان صدا میکشید وصدها بار اظهار ندامت مینمود وتوبه میکشید.اما کسی به صداقت توبه اش باور نمیکرد.پس ازششم جدی ورهایی از زندان به حیث رییس اکادمی علوم افغانستان توظیف شد.انتقاد های زیادی از جانب مخالفان وکادر های حزبی وجود داشت که سلیمان لایق را با اکادمی علوم چی؟ آیا این کشور از شخصیت های علمی ومستحق به این کرسی علمی تهی شده است که لایق رییس اکادمی علوم شده است؟ که هر شخص لایق ونالایق به این کرسی علمی تحقیقاتی تعیین گردد؟ پسانها لایق به زون شرق توظیف شد وچنانکه میدانید به تسلیح وتجهیز قبایل پرداخت حکومت ملیشه ای ساخت و مبالغ هنگفت کمک های خارجی را در این راه به مصرف رسانید وسبب شد که انگیزه ء ملیشه سازی در سراسر کشور در ذهن دیگر اقوام نیز زنده گردد لایق که وزیر اقوام وقبایل بود،یک روز به دیدنش رفتم.این سالها میشد که لایق را به ساده گی ملاقات کرد.او ضمن صحبت از من پرسید:
«همان جوانک های احساساتی که سرنوشت انقلاب را به اینجا کشانیدند،حالا کجا اند؟( منظورش خلیل موج،وحنان زمریال.بود ) و چرا مردم علیه شوروی ها ودولت ما جنگ میکنند. دلیل این خشونت ها را در چه میدانی؟»
گفتم:« خلیل موج که منشی کمیته ولایتی پروان بود،پس ازششم جدی خود کشی کرد ودیگران هرطرف پراگنده اند واگرتک روی حزب وتحریکات بیرونی ها را به ان بیفزاییم ،مردم، حضور عساکر شوروی را تجاوز به خاک ومقدسات خود میدانند ودولت را دست نشانده روس ها میگویند.فکر می کنم دلیل عمده اش همین ها باشد.» لایق،جواب مرا قناعت بخش ندانست سرش را جنباند و گفت که نه،این جواب قانع کننده نیست.اما خودش توضیح نداد که چی دلایل مهم دیگری میتواند اعتراض وشورش مردم را بر انگیخته باشد.پیش از دههء نود میلادی، سلیمان لایق در میان روشنفکران وشاعران تاجیکستان هم از احترام ومحبوبیت زیاد بر خوردار بود.اما با نشر مقالتی که از آن بوی فاشیزم وتاجیک ستیزی به مشام میرسید،و دوکتور اکرم عثمان وبیرنگ کهدامنی را که در تاجیکستان برای باز سازی زبان فارسی کار میکردند مورد سرزنش قرار داد،آن مقام و اعتبار خود را از دست داد.لایق پیش ازین کار خود که به تاجیکستان میرفت،مورد استقبال مقامات دولتی، انجمن نویسنده گان واکادمی علوم انجا قرار میگرفت اما پس از این نوشته اش که در پایان سال 1989 به دوشنبه رفت با برخورد سرد مقامات مواجه شد و زمانیکه میخواست از مکتب افغانی واقع در ناحیه عینی باز دید نماید ، فقط بشیر عزیزی، منشی حزبی اورا تا مکتب انتر نات همراهی کرد.ووقتی با شاگردان و معلمان مکتب خدا حافظی میکرد یکتن از معلمان به لایق گفت:« لایق صاحبه ما تاته دخدا حافظی لپاره گیدی گیدی گلونه راولی ده» لایق بر گشت وآن معلم را در آغوش گرفت وگفت« زویه! ته هم دلته یی ؟ » مدیر انتر نات و معلمان در شگفتی شدند که این معلم با لایق چه مناسبتی دارد. اما داماد استاد محمد دین ژواک خندید . گفت « به لایق صاحب هیچ مناسبت خویشی ندارد فقط با زبان پشتو از ایشان سپاسگزاری کرد که مورد عنایت ولطف قرار گرفت.»
سالهای اول رویداد هفت ثور،که تنور انقلاب!! گرم بود،لایق، سرود گرمی خورشید آزادی (گرم شه لا گرم شه ای دآزادی لمره) را سر داد که به حیث سرود ملی دولت هم پذیرفته شد.برای طالبان، مانیفیست « دوهمه سقاوی » را نوشت ،ببرک کارمل ویاران نزدیکش را با دادن رای خود به نفع حفیظ الله امین از کشور بیرون کرد ودر سالهای پسین، دوکتور نجیب الله را با فرمانی از بیرون شدن ازکشور،به حبس خانه ملل متحد روان کرد. وحالا پس از سالها مهاجرت ،به افغانستان خواسته شده است تا میان قبایل آنسوی خط دیورند واینسوی خط که با دولت کرزی در حال جنگ هستند،میانجی باشد واگر بتواند از تنش های ایجاد شده بکاهد.مگر آقای لایق در زمان زنده یاد کارمل وشهید دوکتور نجیب الله نیز همین نقش را ایفا نمیکرد وسران قبایل، هزاران میل اسلحه وامتیازات را بدست آورده دوباره به مخالفان دولت نه پیوستند؟ حاصل این کوشش ها این بار این خواهد بود که آقای لایق نان قبایل لروبر را به روغن کمکهای نظامی ومالی جامعه بین المللی تر خواهد کرد واستراتژی دوهمه سقاوی را نرم نرمک به اجرا خواهد گذاشت.که اعزام ناقلین بیجا شده سالهای جنگ ،از پاکستان به ولسوالی خواجه بهاء الدین تخار،یکی از این هدف ها است.ومعلوم است که اینبار سرود پیروزی بر اهداف دور خود را خواهد نوشت که چند روز دیگر بر این عمر سیاه خود بیفزاید. یکی از رهبران جنبش چپ قرن بیستم راست گفته است که« شاعر، کمونیست! نمیشود»
ستاره اقبال لایق از همان زمان افول کرد که رفیق نیمه راه شد و(از همرهان سست عناصر) گشت.پس از ان،لایق در میان انهایی که او را بت خود ساخته بودند،اعتبار خود را از دست داد.حتا با نفرت رفقایش مواجه گردید گفته میشد که هنگام وفات پدرش در پلخمری، در جنازه پدر هم شرکت کرده نتوانست میگویند.باری شبانه از کابل مخفیانه به پلخمری بخانه طاهر چاقوساز رفت وهمانجا چند نفر برای دعا خوانی نزدش امدند آری، کسیکه در آغاز تحول با آن طنطنه ودبدبه وبا بدرقه هزاران نفر دهقان وکارگر وعاشقان جانباخته رو برو شده بود،اکنون تقدیرش به جایی کشیده بود که به جنازه پدر هم رفته نمی توانست.برای یک روشنفکر وانقلابی آنچنانی وبا سر نوشتی این چنینی،وبا این غم انگیزی چه میتوان گفت؟ جز حسرت خوردن به روز های از دست رفته ونام بر باد یافته اش.که دیگر به سراغش نخواهد امد!!
____( سبتمبر 2008 _لندن )

غفار عریف
ژاژ خواهی های آلوده با کینه توزی
حرف
های سلیمان لایق ، آن شعبده باز سیاسی شناخته شده و (بهو)(1) آخر زمان
میهن مانرا که به تاریخ 2008-09- 3 و 2008-09-11 (روز چهار شنبه مورخ
13-6-1387 و روز پنجشنبه مورخ 21-6-1387 خورشیدی ) به پای میز مصاحبه با
تلویزون آریانا در کابل افغانستان نشسته بود شنیدم و دیدم که ایشان با چه
بیشرمی و لجام گسیختگی خاصه حالت روانی برهم و درهم خودش با سقوط در
لجنزار دروغگویی و شایعه پراگنی به داوری های سخیف و دور از واقعیت
میپردازد.
پیش
از این رادیوی مکار و مفتن بی بی سی نیز با نیات شوم و پر از فتنه و نیرنگ
، از سلیمان لایق دعوت به عمل آروده بود تا بساط دروغگویی و مکروب
خودخواهی خود را پهن سازد. متصدی برنامه پشتو به اساس سناریوی از قبل
توافق شده با طرح پرسش های قالبی و دریافت پاسخ های فرمایشی ، تلاش ورزید
تا با پاشیدن خاک سیاه بر روی واقعیت ها از خمیر فطیر ، نان ترش بپزد و
آنرا به خورد مردم بدهد .
و
اما به همه اگاهان سیاسی واقعیت نگر مانند آفتاب روشن است که تعدادی از
چهره های بدنام و معامله گر سیاسی از قماش سلیمان لایق که در جریان سال
های حاکمیت ح.د.خ.ا بازیگران سوال برانگیز عرصه سیاست بودند ، هرگز و هیچ
وقت پابندی اخلاقی به قول و قرار حزبی و سازمانی خود نداشتند ، کنون با
مکاره گی در گفتگو های رنگ باخته و فاقد محتوا در صدد آن برآمده اند تا با
استفاده از ابزارهای کور و کتمان حقایق ، نقش مخرب و مرگ آفرین خویش را در
شکل گیری حوادث دلخراش و تکاندهنده تا سرحد سقوط در گدال بدبختی ماست مالی
کنند.
سنگی و گیاهی که در او خاصیتی هست
از آدمی به که در او منفعتی نیست
سلیمان لایق در مصاحبه با تلویزیون آریانا افغانستان چنان وانمود ساخت که گویا شادروان ببرک کارمل با خروج قوایی شوروی از افغانستان مخالف بود!
در
اینجا کافی دانسته میشود که صرف بخشی از حرف های سلطان علی کشمند عضو دفتر
سیاسی ح.د.خ.ا و صدرعظم جمهوری دموکراتیک افغانستان را که در برنامه های
بی بی سی (افغانستان در قرن بیستم) ابراز داشته و جز هیات مذاکره کننده با گرباچف (نوامبر 1985) بود، نقل گردد :
" سوال :
میگویند در همین صحبت گرباچف گویا چنین معلوم میشد که با نظریات کارمل
موافق نیست و حتیِ پیشنهاد اش را در مورد یک ملاقات خصوصی رد کرد ؟
جواب
: تا جاییکه من شاهد ملاقات بودم ، در یک فضایی بسیار خوب پایان یافت و
صحبت ها بسیار صریح و روشن مطرح میشد کارمل هم با صراحت تمام نظریات خود
را مطرح کرد و همچنین گورباچف بیشتر روی مسایل جهانی جلوگیری از جنگ ، از
یک جنگ هسته ای و حل مسایل جهانی زیاد صحبت کرد . این طور چیزی معلوم نشد
که دلیل براین امر باشد . این بیشتر افواهات بود و شایعات بعدی است . بعضی
ها صحبت های کردند بخاطر موضع های شخصی خود و حقیقت ندارد ؟
سوال : میشود بگویید در این جلسه سخنان آقای کارمل چه بود ؟
جواب
: سخنان کارمل تمام مطالبی است که بعد از این جلسه به عنوان تز های ده
گانه کارمل که بسیار مشهور است نشر شد ، اعلام شد و انعکاس یافت .کارمل در
همان زمان طرفدار نرمش جدی بود و خواستار حل مساله از طریق صلح آمیز بود .
سوال : و این که میگوییند کارمل نمیخواست نیروی شوروی خارج شود ؟
جواب : نه ! این حقیقت ندارد . اصلاَُِ در
انجا اشاراتی به عمل آمد و مساله با صراحت و بسیار وسیع مطرح نشد ،به بحث
گذاشته نشد ، بحث بسیارطولانی نشد که اظهار نظر های زیادی در این مورد صورت بگیرد..."(2)
بلی ! خواننده عزیز ! آیا میشود از کسی که در زنده گی سیاسی خود چه در اوج قدرت و چه پس از آن همیشه سیاه بوده و
با توطــَه و معامله گری ، به خاطر رسیدن به مناصب بلند دولتی و مدارج
عالی حزبی ، معیار های اخلاق سیاسی را زیر پا گذاشته ، جز دروغ بافی و
تهمت زنی ، چیزی دیگری را انتظار داشت ؟
به یقین که نه !
احسان طبری نگاشته است :
" دو فرومایه گی را هرگز نمیتوان بخشید :
1- فرومایگی خدمت به منافع خود علیه جامعه .
2- فرومایگی خدمت به ستمگران و تاراجگران تاریخ ، علیه عدالت و حقیقت .
این
دو فرومایگی ، در سرشت خود یکی است ، یعنی ازخوی جانورانه و سفله بهره
کشان جامعه ، و چاکران ، چاکران چاکرانشان سر چشمه میگیرد و کمترین
اعتنایی به فضیلت انسانی و مسولیت شهروندی و تعهد میهنی ندارد :
این
فرومایگان گاه از روی دغلی و پلیدی ، گاه از روی تسلیم بی صفتانه در قبال
امواج حوادث ، گاه از روی ترس ، بهر جهت پای در پارگین میگذارند و جمعی را
با خود همراه میکشند . ممکن است حامل تسلیم شخص را در دید گان در خور ترحم
سازد ولی این ترحم ، از فرومایگی و زیان پراگنی عملش ، از تاثیر عینی عملش
نمیکاهد " (3)
آری ! خواننده عزیز!
این دگر عادت سفله گان زمانه شده که با تهمت بستن ها و چسپیدن به استنباط های نادرست و با تکیه به حربه دروغگویی و خیال پردازی های مغرضانه و داوری های واهی ، جهت توجیه امیال
ناشریفانه خویش کلیه سجایای انسانی را زیر پا کند و با یاوه سرایی های دون
صفتانه و قلم فرسایی های نا بخردانه و با بر چسپ های مصنوعی و پوشیدن جامه
تزویر ، چهره کریه و نکبت بار خود را رنگ کرده به نمایش بگذارد . این دسته
افراد در طول حیات سیاسی خویش میان نیرو های سالم اندیش نهال دشمنی ، کینه
توزی و تعصب را غرس کرده و در ریشه آن نیات پلید و طاغوتی خود را پنهان
ساخته است ، طبعاَ با این عملکرد مورد انزجار عمیق حقیقت پرستان قرار
گرفته و در فرجام به علت خود خواهی ها و خود پسندی ها در بدنامی سقوط
نموده اند .
زنده گی ستم پیشه گان تاریخ و دروغگویان زمانه پایان ذلت باری دارد !
" ارجاسب دروغ پرست با شمشیر اسفندیار دو نیم شد "
و اما اینکه حامل اصلی ناکامی سیاست مصالحه ملی و سقوط حاکمیت چه چیزها و چه کسانی بوده اند ، اندکی قابل تِامل دانسته میشود:
پیش از هر چیزی دیگر لازم به تذکار است که از همان نخستین روز های پس از تاریخ 7-2-1357 تا سقوط حاکمیت شماری افراد و اشخاص بی
قدر و بی اعتبار در درون جامعه ، در دستگاه دولت و در تشکیلات ح.د.خ.ا کم
نبود که متوجه وزنهَ پله های قپان بودند و مانند ماش به جانبی میلولیدند
که بتواند چند صباحی منافع فردی و ازمندانه خود را تضمین کنند . تعدادی از
انسان های بی خاصیت که از عزت نفس و وجدان منزه و جان پاک آدمی ، ذره یی
در ضمیر و مغزشان سراغ نمیشد ، در سکان های قدرت حزبی و دولتی اخذ موقع
کردند و به منظور دست یابی به امیال ناشایسته خویش جنایات نابخشودنی را
مرتکب شدند.
در
کتگوری اشخاص یاد شده یکی هم سلیمان لایق بود که چوکی وزارت رادیو
تلویزیون را تصاحب نموده و در همکاری با بارق شفیعی وزیر اطلاعات کلتور ،
با سازماندهی و برپای پروگرام های نمایشی رقص و آواز ،خلاف عرف و عادات
معمول در جامعه سر آغاز" انقلاب فرهنگی و هنری " را به پیش گاه" رهبر کبیر انقلاب نابغه
شرق" تبریک گفتند . این خوش خدمتی پر از حقارت تا آن سرحد به پیش رفت که
سلیمان لایق حاضر گردید تا موی سر نور محمد ترکی را ریش سفید گویان شانه
زند و بوت های حفیظ الله امین را پالش دهد و در جنایات تکاندهنده انها بر
ضد مردم و وطن شرکت ورزد ، لیکن دست بوسی ها و پا بوسی ها کارگر واقع نه
افتیدند. تا اینکه نه بر پایهَ پابندی به اعتقاد ها ، باور ها و اندیشه ها و یا ضدیت با سیاست ها وعملکرد ضد انسانی و ضد میهنی رهبران حزبی-دولتی ، بل به علت
جور نیامدن بر سر تقسیم غنایم به غنیمت گرفته شده به زندانش کشیدند. بعد
از شش جدی 1358 از حبس آزاد شد و مورد عفو و تفقد قرار گرفت و به منصب
وزارت اقوام و قبایل رسید و بدین گونه از مطرود شدن نجات یافت. ولی به حکم
عادلانه تاریخ هیچ تردیدی وجود ندارد که روزی جایش در زباله دان تفاله های
گندیده نباشد و کیفر گناهانش را نبیند .
سلیمان لایق خوب میداند :
همان گونه که پس از تاریخ 7-2-1357
اعمال و حرکات شوونیستی ، افکار فاشیستی ، ماجراجویهای تواَم با انقلابی
گری ، طرزتفکر ماکیولیستی ، خشونت ، استبداد فردی و گروهی...برخرد
جمعی
، تفکر سالم و اراده اکثریت غلبه حاصل کرد و در اندک مدت مسیر تحولات را
به انحراف کشانید و با برخورد های غلط و خیانت بار به مسایل اجتماعی و
نادیده گرفتن واقعیت عینی جامعه ، در سراسر کشور سایه وحشت مستولی گردید.
به همین سان بعد از کودتا ننگین 14-2-1365 نیز سیاست سرکوب گرانه دوران
ترکی – امین از سرگرفته شد . کار برد خشونت ، زور گویی ، اختناق ، یکه
تازی ، بی اصولیتی ، تهدید ، تخویف ،تعقیب و پیگرد ، بازداشت و به زندان انداختن در حزب و دولت بار
دگر رونق یافت . اولین اقدام رهبران کودتایی در حزب و دولت ، تصفیهَ وسیع
و اخراج دسته جمعی مخالفین کودتا بود که توانستند با این ترفند صدای
معترضین را به زور برچه در گلو خفه سازند و اردوی عظیم ای از بیکاران شامل
کارمندان ملکی و نظامی و کادر های حرفوی حزب بوجود اورند . به تعقیب این
پروسه رهبری حزبی و دولتی سرمست از باده قدرت ، شروع به روبیدن و تکانیدن
خوش خدمتانی کردند که فعالیت های فرکسونی آنها در همدستی با چند مشاور
فاسد و رشوت خوار روسی در موفقیت کودتا وبه قدرت رسانیدن کودتا چیان نقش
بزرگی را ایفا نموده بودند.
" در کلیه حوادث ناهنجار ، در هر دو رویداد (پس از 7-2-1357 و بعد از 14-2-1365 ) سلیمان لایق چهره مطرح بود"
یک عده افراد پر عقده در دفتر سیاسی ح.د.خ.ا با انگیزه های ذهنی گرانه و ماهیت خرابکارانه درمقابل رقبای سیاسی خویش روحیه انتقام گیری را دنبال کردند.
خودخواهی
، جاه طلبی ، گروه بندی ، رفاقت بازی ، محل پرستی ، عصبیت قومی ، برتری
جویی لسانی و قبیلوی تواَم با دسیسه سازی ، توطــَه چینی ، خدعه و نیرنگ ،
انعطاف ناپذیری و تحمیل امیال بزرگ منشانه شخصی بر دیگران با چسپیدن به
حَربه تفتین ، افترا ، دروغ و لاف زنی نسبت به مصالح علیای کشور و منافع مردم و همچنان رعایت اصول زرین حزبی دست بالا پیدا کردند.
بنابرآن
سلیمان لایق مکار نمیتواند با چم و خم کردن نیمی از بدنش و با لفاظی های
گمراه کننده و سخنان میان تهی واقعیت ها را وارونه جلوه دهد و قیافه
عالمانه بخود بگیرد.
نباید نهادن دل اندر فریب
که هست از پس هر فرازی نشیب
سخن مشنو از مرد افسون منش
که با جان تیره بود بد کنش
و حال بایست به چند کتاب مراجعه صورت گیرد تا ماهیت حرف های زشت لایق دروغگو برملا
گردد:
1- پروفیسور
محمود قارییف مشاور ارشد نظامی نجیب الله در اثر خود زیر عنوان "
افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی " ترجمه عزیز آرینفر ، مشکلات در
تطبیق مشی مصالحه ملی را اینگونه ارزیابی نموده است :
" مگر تحقق عملی مشی مصالحه ملی تنها در صورت بر داشتن گامهای
همانند از جانب مقابل ممکن بود. در حالیکه مخالفین با ارزیابی مشی آشتی
ملی و آتش بس به عنوان ضعف حکومت نه تنها پیشنهاد مصالحه را نپذیرفتند ،
بلکه اشکارا اعلام نیز داشتند که مبارزه با " رژیم کمونیستی " را تا
نابودی کامل آن با شدت پی خواهند گرفت.... ص 56-96 ".
2- گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی در اثر خود تحت نام " دسایس پنهان چهره های عریان" نگاشته است :
" در جریان گفتگو ها با هیئت
های پاکستان ، عربستان سعودی ، ایران ، عراق ، لیبیا و سازمان الفتح
دریافتم که مسکو و کابل هر دو برای حل بحران افغانستان ، خواهان مذاکره و
تشکیل حکومت ائتلافی اند. همچنان از چینل های گوناگون پیام های شخصی نجیب
به ما رسید. ولی خان رهبر حزب عوامی ملی پاکستان در همین راستا غرض ملاقات
به خانه ام آمد. بر این تاکید داشت که به وساطت او، مذاکرات با نجیب را
آغاز کنیم . پیام های ارسالی بدست بعضی از میانجیگران حاکی از آن بود که گویا نجیب به این راضی شده که بخاطر تشکیل حکومت موقت از قدرت دست بردارد ، مگر این کار را زمانی میکند که بالمواجه با من ببیند .
باری
در پیغامی چنین گفته بود : حکمتیار را به حیث برادر بزرگ میپذیریم و ده
وزارت خانه مهم کابینه را خودش انتخاب نماید . و این پیام را پنج روز قبل
از استعفایش فرستاد که اگر شما با حکومت ائتلافی موافقه نگردید ، آنگه
خواهید دید که ما قدرت را به چه کسی میسپاریم ؟ این مطلب را هم گفته بود
که در نتیجه مخالفت با حکومت ائتلافی اگر ظاهر شاه روی صحنه آمد مسولیت آن
به دوش حکمتیار خواهد بود.
با هیئت
های نجیب در لیبی و عراق نیز دیدار های صورت گرفت. از جانب ما کریاب و
غیرت بهیر و از جانب آنها در مذاکرات بغداد یعقوبی ، سلیمان لایق ، وطنجار
، و کاویانی و در مذاکرات طرابلس سلیمان لایق و کاویانی ، نمایندگی
میکردند.
اصرار
انها در تمام این دیدارها و رفت آمد ها فقط یک مساله بود : تشکیل حکومت
ائتلافی میان آنها و حزب اسلامی ، بدیهی است که از جانب ما نیز همواره یک
جواب اراَه میشد و آن اینکه قدرت به حکومت موقت غیر ائتلافی انتقال یابد ،
سپس انتخابات برگزار شود و اعضای حزب وطن صرف به امتیاز عفو عمومی اکتفا نماییند ..."
3-
فلیپ کاروین در کتاب " سرنوشت غم انگیز در افغانستان " ترجمه حکیم سروری ،
رویداد های کناره گیری نجیب الله از قدرت و فرار نافرجام او را بصورت
بسیار مشرح نگاشته که با مطالعه آن میشود، علت یاوه سرایی ها و حقه بازی
های سلیمان لایق را فهمید . به ویژه مطالب مندرج در برگه های (160-168) طشت رسوایی سلیمان لایق را از بام می اندازد .
سلیمان
لایق با مصاحبه خویش در تلویزیون آریانا افغانستان در کابل عملاُ ثابت
ساخت که پیرو مکتب سوفسطایی گری بوده و با تکیه به فرهنگ سوفسطایی حیات
بسر میبرد.
دفاتر
محلی موسسهَ ملل متحد در اجرای بسا کار های ناروا به آدم های شارلتان
ضرورت دارد بدین لحاظ استخدام و به کار گماری سلیمان لایق چهره شرمسار
تاریخ معاصر ا فغانستان به همین اساس صورت گرفته است .
12-9-2008
غفار عريف
وباز چماقداران سيه
دل و تاريک انديش رژيم حاکم برسرنوشت مردم افغانستان ( به تعقيب سازماندهی سناريوی
توطئه به زندان انداختن احمد غوث زلمی، دربند کشيدن غيرقانونی پرويزکامبخش دانشجوی
جوان و خبرنگارتازه کار و صدورحکم اعدام برای او، بازداشت دهها ژورناليست و
خبرنگار آزاد و رسمی، توسط نهاد های دولتی و قوای اشغالگر خارجی ) دشنه های خون
آلود را از نيامها بيرون کشيدند تا سحاب وحشت، سايۀ کابوس زورگويی و فضای ارعاب و
دلهره را با انگيزه های زيرين، درسرا پای جامعه پهن گردانند:
ماندلا ،
نماد جهانی صلح و دوستی
سراج الدين اديب
نفرت از
فاشیزم
د. وفا مع